ترنم بهارم

فرشته كوچولوي خونه ما

ثبت نام ترنم در مدرسه جديد

بعد از اتمام سال تحصيلي تصميم گرفتم مدرسه ترنم رو عوض كنم .  به چند دليل : يكي اينكه مدير و معاون مدرسه برخلاف ادعاشون اصلا پيگير غيبت بچه‌ها نبودن و اگر بچه‌ها يك روز به مدرسه نمي‌رفتن اصلا براشون مهم نبود و با والدين تماس نمي‌گرفتن .  دومين دليل هم اين بود كه معلم سال دوم علي‌رغم اينكه بسيار خوب بود و من ازش راضي بودم اما اصلا كاري نمي‌كرد كه بچه‌ها مسئوليت پذير باشن. مثلا اگر يه روز ترنم يك قسمت از تكليفش رو انجام نمي‌داد ، بهش كه مي‌گفتم خوب الان انجام بده ، مي‌گفت مامان خانوممون كاري نداره . ديروز يكي از بچه‌ها مشق ننوشته بود اصلا چيزي بهش نگفت. خلاصه با اينكه ترنم فوق...
10 مرداد 1394

جشن روز معلم

جشن روز معلم امسال هم مثل پارسال خيلي مفصل و عالي برگزار شد. چند نفر از اوليا حسابي زحمت كشيده بودن و كيك ، آش رشته و كاچي درست كرده بودن . و براي معلم هم 4 عدد ربع سكه خريده بودن . البته هزينه‌ها قبلا از والدين جمع‌آوري شده بود. خلاصه اينكه به بچه‌ها كه خيلي خوش گذشت و حسابي كيف كردن . يكسري از بچه‌ها لباس محلي پوشيده بودن و نمايش اجرا كردن. از طرح يكي از لباسها خيلي خوشم اومد و قرار شد براي جشن عروسي دايي ميلاد براي ترنم و سارينا و البته رها كوچولوي شيطون بدوزيم.     لباسي كه براي دوختن انتخاب كرديم همين مدل لباسه كه به  رنگ سبز آبي هستش.   ابراز محبت ترنم و سارينا نسب...
27 تير 1394

اين چند وقت كه نبوديم...

سلام و ابراز شرمندگي از اينكه چند ماهي نبودم .   اصلا حوصله آپ كردن نداشتم و دچار وب‌زدگي شده بودم . البته حوادث اين چند وقت اخير هم مزيد بر علت شده بود و ديگه واقعا دستم به نوشتن نمي‌رفت. ايام عيدمون كه خيلي آروم گذشت و جايي نرفتيم. بعد از عيد هم كه با مدرسه و درس ترنم سرگرم بوديم. 25 و 26 ارديبهشت عروسي آجي منير و داداش علي بود ( دختر عمه و پسر عمه ترنم ) . خييييليييييي خوش گذشت و از اونجايي كه هم فاميل عروس بوديم و هم فاميل داماد ، چند روزي رو سرمست و خوشحال از اين شادي‌ها سپري كرديم. ولي اين شاديها دوامي نداشت ، دقيقا سه روز بعد از عروسي شوهر عمه‌ي ترنم ( باباي مرضيه و ابوالفضل ) با موتور تصا...
10 تير 1394

در فراق مادربزرگم...

هیایوی کودکی در خانه مادربزرگ، سفره های بزرگ و رنگین و گرد هم جمع شدن تمامی اعضای خانواده در خانه مادربزرگ، دست گل اب دادنها در خانه مادربزرگ، گیس گرو گذاشتن در برابر والدینمان باز هم بواسطه مادربزرگ...   دلتنگم ، دلتنگ دستهای نوازشگرش،نگاههای مهربان و همیشه نگرانش آغوش گرم و همیشه بازش... می نویسم به یاد خنده هایش ، سادگیش ، عطوفت و مهربانیش ، لطافتش ، صداقتش و تمام خوبیهایی که از او تا ابد جاودان می ماند ؛   صبح جمعه 22 اسفند مادربزرگم براي هميشه رفت و همه‌ي ما عيد امسال جاي خالي پاكترين و باصفاترين مادربزرگ دنيا رو كنار سفره‌ي هفت سينمون بدجور خالي مي‌بينيم...... ...
24 اسفند 1393

.........

يادتونه چند وقت پيش از بيماري يكي از همكارام به اسم بهاره براتون نوشته بودم . همون مادري كه اون موقع يه دختر يك ساله و نيمه به نام بيتا داشت..... " كمي دعا "   بيتاي سه ساله دو  روزه كه ديگه مامان نداره........   خيلي داغونم........ ...
16 اسفند 1393

اسباب كشي

    دختر نازنينم اين روزها سخت سرگرم درس و مشقه. از اونجايي كه معلمشون تقريبا يك ماهي رفته بود آلمان و معلم جايگزين داشتن ، از روزي كه معلمشون برگشته براي جبران روزهايي كه نبوده دارن درسها رو مرور مي‌كنن و سرگرم امتحانات هستن.   البته اينم بگم كه اين چند وقت چند جلسه دندون پزشكي هم رفتيم و متاسفانه چند تا از دندوناي ترنم رو پر كرديم. نمي‌دونم چرا اينقدر زود دندونهاش خراب ميشن، در صورتي كه هميشه مسواك مي‌ زنه و زياد هم اهل شيريني‌جات نيست.   آخر ديماه هم كه مامان جون و مادر جون رفتن كربلا و ترنم صاحب كلي سوغاتي‌هاي خوشگل شد. ( البته مامان ترنم هم همچنين )  ...
7 بهمن 1393

سفر به مشهد

    مي‌گن وقتي آقا خودش بطلبه ، يك دفعه مي‌بيني همچين زمينه براي رفتن به پابوسش برات فراهم مي‌شه كه خودت هم باورت نمي‌شه كه چطوري راهي شدي.   سفر ما هم به مشهد دقيقا همين حالت بود ، بدون هيچ برنامه‌ريزي يكدفعه در يك تصميم ناگهاني راهي مشهد شديم. خيلي سريع همه چيز رو آماده كرديم و همراه مادر جون و بابا حاجي راهي مشهد شديم.   شب اول توي تهران مونديم و روز بعد ، غروب به مشهد رسيديم. چون نزديك رحلت پيامبر و شهادت امام رضا  بود خيلي مشهد شلوغ بود و چند ساعتي زمان برد تا تونستيم هتل پيدا كنيم ،‌البته توي اين زمان كلي به ترنم خوش گذشت و حسابي نذري خورد از نون گرف...
8 دی 1393

عكس

    سلام دوستان گل. همونطور كه گفته بودم. اومديم با يك پست پر از عكس. البته اين چند روز تعطيلات رو هم رفتيم مشهد كه توي پست بعدي عكسهاشو مي‌زارم.   عكس روز عقد دايي ميلاد كه چند روز پيش از آتليه تحويل گرفتيم.     بقيه عكسها در ادامه مطلب.     روز كودك و سياره شادي     يك روز قشنگ پاييزي و كوهنوردي     جشنواره تخم مرغ و تزئينات ما   اولين تحقيق كلاس دوم ، در مورد خفاش       سفر به اصفهان   ( باغ پرندگان ) ...
4 دی 1393

روزهاي ما

    سلام دوستاي گل دنياي مجازي، مي‌دونم كه خيلي وقته پست جديد نزاشتم. ممنون از بابت نظراتي كه تو اين مدت براي ما گذاشتين. واقعا شرمنده‌تون..... حقيقتش اين بود كه اين چند وقت اصلا حس و حال نوشتن نداشتم ، تنبل شده بودم و اينقدر ننوشتم كه ديگه نمي‌دونم بايد از چي و از كجا بگم. اين چند وقت كه ترنم خانم مدرسه مي‌ره و روزها به صورت معمولي مي‌گذره. مثل هميشه درس و مشق و املا. الان كه ترنم كلاس دومه كلي حجم درسها بيشتر شده و خيلي وقت مي‌گيره. البته كوتاه بودن روزها هم مزيد بر علت شده و تا از سركار بيام و ناهار و بعد هم درس و مشق ، تا ميام به خودم بجنبم شب شده و كلي كارهاي عقب افتاده. م...
25 آذر 1393

آغاز دومين فصل دانش آموزي

    به شوق گشایش درهای دانایی، با گام های کودکی، راه مدرسه را طی كرده‌ام و بارها روز اول مهر را به یاد آورده ام. و 2 سال است كه اين بوي ماه مهر و شوق رسيدن پاييز را در قدمهاي تو مي‌دانم ، ترنم زيباي زندگي من.    دومين فصل دانش‌آموزيت مبارك گلم.     ترنم و يار هميشگي‌اش سارينا       اسم معلم كلاس دوم دخترم خانم شاهسواراني هستش. كه يكي از بهترين‌هاي اين پايه توي شهرمونه. فقط يك نگراني دارم ، نگراني‌ام از تعداد بالاي بچه‌ها توي اين كلاسه در حال حاضر 29 نفر توي اين كلاس هستن و ف...
1 مهر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنم بهارم می باشد